حافظ قوام بودن مردتان باشید

با خانمها صحیت میکرد که کاش آقایون هم بودن تا مسئولیت های اونها رو هم میگفتم اما فعلا با شما هستم... شما باید حافظ زندگی تون باشید...

فقط حافظ مال و آبرو و شخصیت همسر بودن کافی نیست... حتی باید حافظ قوام بودن همسرتون باشید...

یکی از کارهایی که باید برای تقویت و حفظ قوام بودن همسرتون انجام بدید اینه که کارهای مردونه انجام ندید... و وظایف شوهرتون رو به دوش نکشید...

یکی پرسید آخه خودش ضعف داره و نمی تونه بعضی کارها رو انجام بده...

استاد فرمود: اگر نمی تونه شما صبر کنید... زود دست بکار نشید... در بعضی شرایط باید چندین سال صبر کرد... زود خودتون بارها رو بر دوش نکشید... بذارید باری که یک قوام باید بر دوش بکشه، خودش اون بار رو تحویل بگیره... بذارید با چالش مواجه نشدن با این بارش روبرو بشه... تا به فکر بیفته...

زنهایی که زود نقش های مردونه توی زندگیشون بر عهده میگیرن نادانسته دارن شانیت قوام بودن مرد رو تعطیل میکنن... بعد مردی که قوام بودنش در خانه آشکار نباشه اثرات خوبی نداره...

ن. .ا

تکانه

خدایا وقتی از هر زاویه ای نگاه میکنم میبینم فقط یک راه دارم... و این یک راه هم برام پر مجهول هست طوری که نسبت بهش احساس امنیت نمی کنم... میفهمم چقدر از تو دور شدم...
تقصیر خودمونه که فقط با این تکانه ها به خود میاییم...
ن. .ا

ظهور و اختیار 2

توصیه میکنم این نظر و پاسخش رو مطالعه بفرمایید...

سوته دلان

ممنونم از این مخاطب بزرگوار برای این سوالشون... و ممنونم که تحمل میکنید نطرات بسته رو...

ان شا الله ما هم از این ادبار به در بیاییم...

ن. .ا

ظهور و اختیار 1

یه زمانی یه متنی از ملاصدرا در یه کتابی میخوندم که اون کتاب تعلیقه ای بر اسفار بود به گمانم (البته من هنوز اسفار نخوندم... فقط یه نگاه اجمالی به اون کتاب انداختم)

ملاصدرا از یکی از دوستانش میگه که در زمان جوانی هاش درک بسیار خوبی از مسائل معرفتی و حکمی داشت... اما بعد از گذر ایام و بالاتر رفتن سن دیگه از اون درک لطیف خبری نبود...

و ملاصدرا اینطور نتیجه میگیره که زن و بچه و اشتغالات دنیا که به سراغ اون شخص میاد موجب ایجاد تعلقاتی در اون شخص میشه که اون لطافت در درک رو از دست میده...

(نه اینکه زن و بچه و اشتغالات موجب از بین رفتن درک بشن هاااا.... دقت کنید... تعلقات عامل زوال لطافته...)



واقعیت اینه که گاهی در مراودات روزانه ام با افرادی برخورد میکنم که اطلاعات خوبی دارن... هوش خوبی هم دارن اما انصافا درکشون پایینه... اگر هم چیزی رو میخوای بهشون بگی واقعا باید قطره چکانی بگی... این افراد گاهی بیان خیلی خوبی هم دارن... خیلی هم خوب حرف میزنن اما خب... درکشون میلنگه...
از اون طرف گاهی میبینم کسانی از من کوچکتر هستن... اطلاعاتشون هم ممکنه به اندازه من نباشه... اما در یه شرایط یه تصمیماتی میگیرن که من در دلم بهشون غبطه میخورم... یا توی یه گفتگو از موضوع مورد بحث برداشتی میکنن که من واقعا مبتهج میشم...


واقعا معیار این خوش درکی ها چیه؟
چه عاملی موجب این درک های لطیف میشه؟...


 انسانهای لطیف تر فقط زودتر از بقیه متوجه تنهایی شون میشن... و درک میکنن مطلقا تنهاتر از بقیه نیستن... برای همین این تنهایی رو بد نمیدونن که بخوان یه حالت افسردگی و سرخوردگی بگیرن...
اما انسانهای صرفا باهوش وقتی متوجه تنهایی شون میشن ممکنه از تعادل خارج بشن...
کلا هوش خوب داشتن توی جامعه امروزی خیلی مزیت محسوب میشه... اما انسانهای الهی این مسئله اصلا براشون معیار نیست... فکر میکنم قبلا در موردش بحث کردیم... دیگه مطرحش نمی کنم...


ولی نفهمیدن ها و درک نکردنهای ما انسانها خیلی نشانه هست...
امام زمان (عج) قرار هست با ظهورشون، تمام حقیقت دین رو ظهور بدن...
آیا اگر بستر ظهور حقیقت دین آماده نباشه دین متجلی میشه؟ اون بستر کجاست؟... غیر از درک؟
بستر ظهور حقیقت دین درک ما انسانهاست... و همه گرفتاری ما اینه که امام ما بیش از خودمون به اختیار و اراده ما احترام میذارن... ماها گاهی بدمون نمیاد به زور خوبمون کنن... اما این میل یک میل وهمی هست... 
اختیار چیه؟
اختیار یعنی برگزیدن خیر...
یکی از صفات آقا "خیر الله" هست... آقا خیر الله هستن...
اختیار در معنای متعالی اش ، حقیقتی هست که باید بهش رسید... ماها هنوز در مقام انتخابیم... راه داریم تا مختار شدن... مختار واقعی با تمام جانش خیر رو طلب میکنه... خیر الله رو طلب میکنه...

برای مختار شدن اول باید به درون خومون راه پیدا کنیم...
چقدر مطلوم هستن اون عالِمی که محوری ترین کتاب معرفتی شون "معرفت نفس" هست و دیگران گمان میکنند ایشان در انزوا رفتن و میگن خودتون رو بسازید و این خود سازی رو جدای از جامعه سازی میدونن...
ن. .ا

فریب...

اینکه تا این ساعت سر کار هستم و از تمام برنامه های مطالعاتی ام می افتم به جهنم...

برای تنهایی خانمم نمی تونم خودم رو آروم کنم...


سال گذشته رفتم و گفتم ما را به خیر شما امید نیست من میخوام از شرکت برم...

صاحب کارخونه به التماس افتاد که بمون هر مشکلی داری برات حل میکنم... گفت دیگه نمی خوای مستاجر باشی... بیا این کلید خونه... همین امروز اثاث کشی کن... پول هر چقدر لازم داری بگو... تو چرا هیچ وقت از من چیزی نمی خوای؟!!!!

از اتاقش اومدم بیرون... خونه رو قبول نکردم... فقط خواستم یه مشکلاتی از من حل کنه... ساعت کاری زیاد من به خاطر بی برنامگی  خودشون هست...

گفت چشم

پسر هاش اومدن کلی صحبت که دیگه حرف از رفتن نزن... مشکلت رو بگو ما حل کنیم...

هییییچ کدوم از وعده هاشون عملی نشد...

برای سال آینده میدونم با کی طرفم...


خدایا... اونقدر توی این سالها زیاد کار کردم که فکر میکنم اگر هشت ساعت در روز کار کنم راحت طلب شدم...

واقعا پس زمینه ذهنم شده....

باید برای سال آینده فریب نخورم....

خیلی در حق خانمم ظلم شده... خیلی

ن. .ا

تقویم نجومی

اگر اهل استفاده از تقویم نجومی هستید و به پدیده هایی مثل قمر در عقرب و تاثیرش در امور مهم باور دارید پیشنهاد میدم از تقویم نجومی شیخ عباس مصباح زاده استفاده کنید...

من هر سال تقویمش رو میخرم... ایشون به لحاظ شناخت نجومی و علم هیئت بسیار مورد اعتماد هستن و اساتید خوبی داشتن و میشه به تاریخ هاشون اعتماد کرد...

من خودم وقتی میخواستم عقد کنم دیدم پدر خانمم این بحث قمر در عقرب رو خرافات میدونه و یه روحانی عاقدی رو هم انتخاب کرده بود که مع الاسف اون روحانی هم اعتقادی به این مسئله نداشت و میگفت امر خیر رو عقب نندازید (یعنی دلم میخواست با گیوتین بزنم اون روحانی رو به دو قسمت مساوی تقسیم کنم ... بی سواد...)

دیدم ساعت سه عصر رو هماهنگ کردن  با دفتر خونه... و همون روز ساعت سه و نیم قمر از عقرب خارج میشد... من هم نامردی نکردم و دو ساعت پدر خانم محترم و همراهان عزیزش رو توی دفتر خونه کاشتم و ساعت 5 نزول اجلال فرمودم و تا خطبه خونده بشه پنج و نیم شد...

بعدا خانمم رو توجیه کردم که کارم (تاخیرم) بی احترامی نبوده... بلکه عقد کردن در اون ساعت اصلا خوب نبود... ولی من حریف پدرت و اون آخوند بی سواد نمی شدم... و راهی برام نمونده بود جز اینکه دیرتر بیام...

من با اینکه به آقای مصباح زاده حتی در تعیین ساعت هم اطمینان داشتم اما باز جهت اطمینان 2 ساعت دیر تر از ساعت خروج قمر از عقرب که در تقویمش ذکر شده بود حاضر شدم... متاسفانه دیدم برخی تقویمهای نجومی حتی تا دو روز پدیده ها رو اشتباه اعلام میکنن... یعنی الان قمر در عقربه میگه دو روز دیگه هست...

نکنید آقا... با این چیزا شوخی نکنید...


برای انعقاد نطفه هم حتما همه مستحضرید که نباید قمر در عقرب باشه...



اصلا گاهی وقتا این  روحانی هایی که توی باغ نیستن خیلی مصیبت افزا میشن...
بار دیگه ای که یه روحانی رو چماق کردن توی سر من مراسم عروسی ام بود...
من گفته بودم داخل قسمت زنانه نمیام و کنار عروس نمی شینم... چون میدونستم وضع خانمهای فامیل در این مراسم چگونه هست و هر کدومشون برای خودشون عروس میشن و به قول یکی از اونها آرزو داشته عروسی منو ببینه و جلوی من برقصه و ...
خانمم توجیه بود اما از پدر خانم گرفته تا اقوام خودم همه بابت این کار بهم حمله کردن و میگفتن فلانی با اینکه طلبه هست توی عروسیش اومد کنار عروس نشست و ما هم جلوش چه ها کردیم و ...
بعد به من انگ افراطی گری میزدن...
که تو از آخوندا هم آخوندتر شدی؟...


اقا بحث اصلی تقویم نجومی بود... دریابیدش
ن. .ا

نمیرید...

پیشنهاد میکنم به بیست و اندی ساله ها که اگر توی این سنین شهید نشدید حتما سعی کنید با حادثه و مریضی و خودکشی و سوسول بازی نمیرید و زنده بمونید و سی سال به بالا رو هم تجربه کنید...

افزایش سن خیلی در پختگی انسان تاثیر داره... البته کسی که برای رشد دغدغه منده و تلاش میکنه...
شاید به دانایی تون چیزی اضافه نشه... اما اتفاقی که از سن سی به بعد بیشتر در انسان دغدغه مند می افته رها شدن هست...

یواش یواش بازو هاش قدرت پیدا میکنن تا از پیله هاش رها بشه...
گاهی این پیله ها علم آموزیه... گاهی خدمت به خلقه... گاهی مفید بودن در اجتماع هست...
اصلا پیله شدن اهداف خوب سخت تر از پیله های اهداف تنزل یافته هست...
لذا کسانی که از این پیله های سخت تر بیرون بیان حتما بازو ها و اراده های قوی تری دارن...

و البته ابتلائات هم بیشتره در این سنین...
این روزها اصلا خوب نیستم... خدا خودش رنج های ما رو در مسیر رضایتش قرار بده... کلا هر وقت زود به زود مینویسم خیلی خوب نیستم...


یکی از آقایون (دوستان) بلاگی به من میگفت کلا توی بیان خیلی قبولت دارن...
امیدوارم اونایی که قبولمون دارن این روزها و این رفتارهای سطحی ما رو هم ببینن و نگاه خودشون رو اصلاح کنن تا اگر روزی از من خطای فاحش دیدن یا گناهی دیدن نسبت به دین و برخی بزرگان بد بین نشن...
ن. .ا

مسئولیت؟

خدایا من توی سفر اربعین امسال در امتحانی که ازم گرفته شد مردود شدم...
توی این شرایط که هنوز سنگینی این مردودی رو روی دوشم احساس میکنم و سعی میکنم نواقصی که منجر به اون مردودی شد رو برطرف کنم پسر جوانی رو همکارم کردی که دغدغه های زیادی داره در حوزه دین...
خیلی هم ارادتمند به اهل بیت... مودب و مقید به اون ارادتش
و البته با اطلاعات و مطالعات خیلی خوب...
اما با پشفرض های اشتباه... و سوء ظن های زیاد و نادرست نسبت به بعضی از تفکرات در اسلام و همچنین برخی علما از اوایل اسلام تا الان...
مقلدِ مرجع تقلیدی هم هست که با وجود فقاهت خوبشون اما مواضع درستی نداشتن در برخی مقاطع و برخی موضوعات... و ایشون روی این مرجع هم تعصب خاصی داره... چون خانوادگی به این مرجع ارادت ویژه دارن...
و به همه اینها اضافه کنیم سن هیجانیش و تعصبش روی برخی پیش فرض های اشتباهش رو...
و اینکه با هوشه و سعی میکنه با سوالاتش عقاید منو بفهمه...


خدایا این چه اتفاقیه؟... مسئولیتی متوجه من هست؟
کمکم کنید دوباره مردود نشم
ن. .ا

ذلول

نمیگم زن ذلیل باشید
خود زن ها هم از مرد زن ذلیل خوششون نمیاد

اما ذلولِ زن و بچه باشید...
این برای خود ما مردها هم بهتر هست...
ن. .ا

انسانِ قوی

انسانِ قوی ، نگاه خداوند برایش اولویت پیدا میکند و مضطر میشود در برابر خدا...

انسانِ ضعیف نگاه خلق برایش مهم میشود و غالبا اضطرار هایش در برابر خلایق هست...


انسانِ قوی، رقیق القلب میشود و نسبت به خلق رئوف میشود، اهل گذشت و بخشش و ایثار میشود

انسان ضعیف غالبا حال عبادت ندارد و غالبا نسبت به خلق سوء ظن دارد و دچار بیماری هایی مانند بخل و حسد و کینه توزی میشود


انسانِ قوی با رفتارها و منش اش بر اطرافیانش اثر میگذارد و ثبات قدم دارد

انسانِ ضعیف دائم در حال تاثیر گرفتن از این و آن است


انسانِ قوی در بحرانها و تهدیدات زندگی اش صدف گونه عمل میکند و از تهدیدات بیرونی مروارید و گوهر پدید می آورد و بر قیمت خود می افزاید

انسانِ ضعیف در برابر تهدیدات و بحرانها یا هراسان میشود و مضطر یا پرخاشگر و ظالم میشود و به هر چیزی چنگ می اندازد... 




همه این تفاوت ها به این خاطر است که انسانِ قوی وارد دژ خویشتن شده... همانجایی که صراط مستقیم هر شخص تا ذات اقدس حق متعال هویدا میشود... و تمام هدایت حق در این دژ نمایان میشود... اما انسان ضعیف در هیاهو و تلاطم سخنان و نگاهها و رفتارهای دیگران همچون قایقی در بین امواج دریایی متلاطم سرگردان است... هرگز به شهر خویشتن راهی نبرده است...

انسانهای ضعیف مصداق این مصرع هستند:

شیشه ی عطرم و خود بی خبر از بوی خودم



این شعر با این مطلب مرتبط است 
راستی فرا رسیدن ماه ربیع رو تبریک میگم...




ن. .ا
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان